مرتضى مطهرى

140

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

تمرد كردند و حاضر نشدند با على بيعت كنند از قبيل زيد بن ثابت ، اسامة بن زيد و سعد بن ابى وقّاص ، عده‌اى كه از اول با على بيعت نكردند . البته بيعت نكردن آنها ضربه‌اى به حكومت على بود به جهت اينكه اينها افراد باشخصيت و معروفى و از صحابهء پيغمبر بودند . على عليه السلام از نظر استقرار حكومتش خيلى هم نيازمند بود كه اينها بيايند بيعت كنند و اگر بيعت مىكردند اساس حكومت على از جنبهء اجتماعى قوّت بيشترى پيدا مىكرد . ولى على با اينها چه كرد ؟ گفت اختيار با خودشان ، مىخواهند بيعت بكنند مىخواهند بيعت نكنند . آيا مزاحم اينها شد ؟ نه . مجبورشان كرد كه حتماً بايد بيعت بكنيد ؟ نه . سهميهء اينها را از بيت‌المال قطع كرد ؟ نه . امنيت جانى اينها را از بين برد ؟ نه . امنيت مالى اينها را از بين برد ؟ نه . خودش حافظ جان و مال اينها شد ، البته در حدودى كه مشروع بود . از اينها بالاتر خوارج بودند . خوارج رسماً ياغى بودند ، به اين معنا كه حكومت على عليه السلام را پس از اينكه با على بيعت كرده بودند رد كردند ، گفتند ما على را قبول نداريم ؛ نه تنها رد كردند ، على را تكفير كردند ، گفتند على كافر شد ؛ به موجب اينكه على كافر شد و از دين خدا برگشت ما حكومت على را نمىپذيريم . با اينها چه كرد ؟ تا وقتى كه اينها مزاحم ديگران نمىشدند و فقط عقيدهء خودشان را اظهار و تبليغ مىكردند و به صحبت و سخن گفتن مىپرداختند على مزاحمشان نشد ولى از آن ساعتى كه از اين آزادى خودشان سوء استفاده كردند ، مزاحم ديگران شدند ، اسباب زحمت ايجاد كردند و رسماً به عنوان ياغى از كوفه سپاه بيرون بردند براى اينكه اخلال بكنند و امنيت را بهم بزنند على سراغ اينها آمد . در يكى از جلسات ، آن جمله‌هاى مولا در آن خطبهء معروف را خواندم كه به مردم چگونه توصيه مىكند . ( اين نمونهء يك مرد آزاديخواه واقعى است . ) وقتى كه مردم مىآيند در مقابلش صحبت مىكنند كلمه‌هاى بزرگ بزرگ يعنى احترامات خيلى زياد و جمله‌هاى پرطنطنه‌اى به كار مىبرند و به او با القاب مختلف خطاب مىكنند . مىگويد : لاتُكَلِّمونى بِما تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبابِرَةُ با من ساده حرف بزنيد ، به من بگوييد على ، حداكثر به من بگوييد يا اميرالمؤمنين ، ديگر بيش از اين حاضر نيستم براى من لقب بتراشيد . با من با تعارف حرف نزنيد : وَ لاتُخالِطونى بِالْمُصانَعَةِ « 1 » . از من تمجيد

--> ( 1 ) . نهج‌البلاغه ، خطبهء 214 .